سديد الدين محمد عوفى

99

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و چون ايشان فرو « 1 » آمدندى او برآمدى « 2 » . و از اينجا بود كه او گفت : لو كان بينى و بين جميع الناس شعرة ما انقطعت « 3 » : لانّهم إذا أرسلوها جذبتها و ان جذبو « 4 » ها ارسلتها « 5 » . اگر ميان من و ميان « 6 » جملگى مردم يك تاره « 7 » موى باشد نگسلد از بهر آنكه هرگاه كه ايشان بكشند من فرو گذارم و چون ايشان فرو گذارند من بكشم . و يكى از عادات وى آن بود كه هرگز در خشم نشدى و هرچند كه « 8 » او را جفا بيش « 9 » گفتندى او به قوت حلم احتمال كردى . وقتى يكى از معارف « 10 » اعراب گفت : من او را در خشم برم « 11 » . به نزديك او آمد و از هر نوع سخن درپيوست « 12 » و گفت : مرا به خدمت امير المؤمنين « 13 » حاجتى است و اميد است « 14 » كه حاجت مرا روا كنى « 15 » . معاويه گفت « 16 » : چه حاجت « 17 » دارى « 18 » ؟ گفت : مىخواهم كه مرا به شرف « 19 » مصاهرت خود مشرف گردانى « 20 » و « 21 » مادر خود را به زنى به من دهى « 22 » كه او « 23 » كونى « 24 » بزرگ دارد . معاويه گفت : آرى پدرم او را بدين‌سبب دوست « 25 » داشتى . آنگاه غلام را گفت : برو و هزار دينار زر به وى ده تا به‌جهت خود كنيزكى خرد و اين دامادى از مادر ما دور

--> ( 1 ) مج : فرود . ( 2 ) مج : ببريدى . ( 3 ) متن و مپ 2 : ما انقطع . ( 4 ) متن : حدثوها . ( 5 ) مپ 2 + يعنى . ( 6 ) مپ 2 و مج - و ميان ( 7 ) مج : تار . ( 8 ) مپ 2 و مج - كه . ( 9 ) مپ 2 - بيش . ( 10 ) مپ 2 - معارف . ( 11 ) مج : كنم . ( 12 ) مپ 2 - و از هر نوع سخن درپيوست . . ( 13 ) مپ 2 : تو ، مج : معاويه . ( 14 ) مج : اميدوارم . ( 15 ) مج : گرداند . ( 16 ) مج + اين . ( 17 ) مج + است . ( 18 ) مپ 2 : گفت بگو . ( 19 ) مج : شرف . ( 20 ) مپ 2 - مىخواهم كه . . . مشرف گردانى ، مج : ارزانى دارى . ( 21 ) مپ 2 : آنكه . ( 22 ) مج + معاويه گفت اين چه آرزوست مادر من زنى زال و ضعيف‌حال آمده و كس را بوى رغبت نباشد . ( 23 ) مج : آن مرد گفت شنيده‌ام . ( 24 ) مج : جعنه ، بنياد + بس . ( 25 ) مپ 2 : نگاه .